خرید بک لینک

در این مقاله، تلاش شده است اطلاعات جامعی درباره ساعت ساز ارائه شود. ساعت ساز روز شنبه ساعت در من حلول كرد، نمي دانم ماشين زمان به من گاه داد، يا من ساعت اش را آفریدم. هر چه بود من درتبار ساعت سازان به جهان آمده بودم، فقط بايد نامي به من مي دادند...

ساعت ساز
روز شنبه ساعت در من حلول كرد، نمي دانم ماشين زمان به من گاه داد، يا من ساعت اش را آفریدم. هر چه بود من درتبار ساعت سازان به جهان آمده بودم، فقط بايد نامي به من مي دادند تا میان تبار نشانم می شد. تبار ساعت سازان گرد آمدند تا در آن نشست نامی برایم برگزینند پس از شور فراوان مرا "خاموش"نامیدند،
این نام گاهی برای من شوم می شد.
نخستین روزی که مدرسه رفتم، سر کلاس معلم مرا صدا زد:
«خاموش!».
همه ی بچه های کلاس ناگهان بهت زده ترسیده، ساکت و زل زده به معلم نگاه کردند. از هم می پرسیدند:
«چی شده که معلم خاموشی مارا می خواد؟».
دوباره بلندتر صدا زد:
«خاموش! ».
نمی دانستم، مرا یا سکوت بچه هارا می خواهد، آمد وگوش مرا تاباند.
«مگه تو خاموش نیستی؟».
«چرا آقا».
روزی در کلاس که معلم حضور نداشت و بچه ها شلوغ می کردند، مبصر هم در گیر شلوغی بچه ها بود معلم وارد شد ناگهان فریادی زد:
«خاموش! ».
من برخاستم .
«بله آقا».
همه ی بچه ها خندیدند.
«خفه شو "خاموش"!».
«بله آقا».
زنگ خوردبچه ها بیرون دویدند، همه در حیاط دورم کردند وخندیدند.
« این چه اسمیه روت گذاشتن! "خاموش" هم شده اسم».
نخستین بار به نام خود با خندیدن بچه ها فکر کردم.
از مادرم پرسیدم:
«چرا منو "خاموش " نامیدن».
«هنگام تولد، گریه نکردی، ترسیدیم بمیری چون نوزادی که هنگام تولد نمی گرید می میرد، ریش سفیدان تبارت تورا خاموش نامیدن تا نمیری».
«نمیشه نام دیگری گذاشت».
«نه مادر می ترسیم بمیری».
«مادر، هر فریادی از هرکسی و هر جایی می شنوم ناسزایی با نام من همراه است».
«بمیرم برات مادر کاش زمان تولد گریه می کردی».
...
پیش از من، در زیست بوم ما آفتاب فراوان بود، مردم با گریز از آفتاب سایه رامی طلبیدند، آن گاهی که تبر به جان درخت افتاد برای گسترش شهرنشینی و به جای در ختان برج ها یی می روئیدند، دوران پیش از آن گاه نیازی به ساعت نبود، زمان زیست روزانه ی خود را با آفتاب هم گام می کردند، با ساعت های شنی فقط هنگام تقسیم آب برای مزارع توسط میراب زمان را می سنجیدند، میرابی خاص تبار ما بود با ساعت های شنی که داشتند.
وقتی که آفتاب را از دست دادند با برج هایی که روئیده بود، سایه را می فروختند و آفتاب برای نیازشان می خریداریند، نه برای دانستن آفتاب که کجای روز شان هستند چون گم بود، این بود که مردم نیاز به ابزار ساعت یافتند که بدانند در چه گاهی از زیست روزانه شان هستند،
ضرورت نیاز دوران، میرابی وساعت شنی را از تبارمان گرفتند و صنعت ساعت سازی را به نام شان گره زدند در تبارم ساعت ساز تهی دست بودم .
روی هر برجی ساعتي بالارفت، دنده هاي بي حس ساعت عقربه هایش را مي چرخاند و زمان را مي لغزاند. برای بیداری دیگران با برنامه ی منظم زنگ مي خورد.
ساعت های کوچک با من مهربان بودند، من تیمارشان می کردم وقتي عقربه های اش نمي لغزیدند .كوك شان را مي تاباندم. گاهي ناله مي كردند میان دنده ها ی شان روغن مي ريختم تا نرم می چرخیدند. از تیمارساعت نان مي خوردم، دستمزد ناچيزي داشتم.
مدتي بود ، با قژقژچرخ دنده هابرای تیمار شان صدايی مي شنیدم. نمی دانم صدا از ساعت بود یا از درون خودم شك كردم :
«شما را چیزی شده یا مرا شده».
از تيك تيك آن با قژ ی که ناله داشت، واهمه داشتم ، به كسي بگويم ،اتفاقي افتاده است اما نمی دانستم چه شده است.
...
در برج نحسي، تبارم بزرگترين ساعت شهر را ساختند ، پس از مدتی ساعت چيزي از من شده بود، او ساعت بود من ساعت ساز و او با نام من خاموش می شد. در قواره بلندش خودرا می دیدم
در ساعت کوک نا سازی پیش آمد، زنگ اش خاموش نمی شد با هر ثانیه ای فریاد دلخراشی بیرون می داد، چند گاهی که چنین برساعت گذشت، همه از فریاد بی جای ساعت آزردند. نخست با غرغر پس از مدتی فریاد شان به ناسزا برخاست،
« لعنت به این ساعت مادر سگ لعنتی"خاموش"! ».
گاهی با فراتر از دشنام ، سنگ درشتی به ساعت پرت می شد اگر به ساعت می خورد، من ازآُسیب خود می ترسیدم.
گرچه می دانستم که این ناسزا به ساعت بود ولی بانام، "خاموش" همراه بود و هم من جزئی از ساعت که دال دو نشان خاموشی و ساعت بر پیشانی من خورده بود، جان من از این پیوند می آزرد چون من در تبار ساعت سازان تهی دست بودم وقتی این آزردگی بیشترشد سراغ من آمدند.
«"خاموش"! ساعت تهی شده ! چون تو خاموشی وتهی! ، ساعت ترا می شناسه توبایست بری ساعتو خاموش کنی ».
من ساعت ساز تهی دست شهر، مأمور بزرگترین ساعت شدم، برای خاموشی زنگِ زمان شمارش که جان کسانی از آن می آزرد، تمام شب وروز گاه خود را در دید ساعت می سپردم تا یکدم زنگ بی جا نخورد. فقط وقتی که نیاز به قضای حاجت یا نماز وغذا وخواب داشتم از دید ساعت دور بودم وبرای خاموشی زنگ بی جا فرمان داده بودم.
«خفه باشی تا قضای حاجت من ...»
«درنگ درنگ درنگ ...»-
پاسخ ساعت پیرو بود، از فرمان سرپیچی نمی کرد چون من وساعت یکی شده بودیم نیازمان هم یکی بود زمان دوری دید من از ساعت او هم بی صدا حاجت خودرا بر آورده می کرد.
هم زیستی مسالمت آمیزی بین من وساعت بود، چنانکه از بابت تیمار ساعت زندگی من سامان یافته بود، کسی هم از زنگ نا بجای ساعت نمی آزرد. مدت این هم زیستی بی اتمام نبود، زمانی رسید، وقتی که از برج برای تیمار ساعت بالا می رفتم ، پا حس نا توانی ومفصل ها داغ می کرد، چند باری بین راه ناگزیر به استراحت می شدم، در حرکت دنده های ساعت هم ناتوانی را می دیدم. دنده هایش قژقژصدامی داد، هرچه روغن کاری می کردم فایده نداشت. گاهی آستین مرا میان دنده های خود می کشید، با ناله ی پر دردی دست خودراپس می کشیدم.
«ترا چیزی شده اینقد ناله می کنی».
«عذر می خوام، آری من پیرم، می دونی نفس گاه پیری چه سخته ، طاقتی نمانده این قد روغن به خوردم مده ، جلو پیری مو نمی گیره تو هم پیری خودتو خسته نکن».
روزی برای تیمار ساعت هنگام ریختن روغن به دنده های اش دست مرا طرف خود کشید، تلاش بسیاری نمودم تا خودرا از چنگ دنده ها به رهانم ولی او مرا به داخل خود می کشید،
پیش از فریاد با خود فکر کردم :
«کاش پیش از من یکی او را می کشت، چرا نکشت؟! که اینک ساعت ساز خودش را نکشد».
فریاد خاموش مرا نمی شنیدند، مرا فدای پاس نظمی که به من سپرده بودند می کردند، هر چند با فریاد دل خراش ساعت آزرده بودند، دل به کشتن آن نمی دادند چون آنچه را ساخته بودند توان خاموشی نا هنجاری اش را نداشتند، قربانی تهی دستی می خواستند که از تبار ساعت ساز باشد.
دوران ساعت کلان سپری شده بود هر کسی روی مچ دست خود ساعتی همراه داشت که در هر جا ومکانی بیشترازگاه دوران خودرا می سنجیدند.
مردم به تماشای ساعت ایستاده بودند اما نمی دانستند چه اتفاقی افتاده چون فریادی نمی شنید ند، فقط یک نفر بود که فریاد مرا می شنید او کسی بود که با گاه این ساعت به دنیا نیامده بود.



آخرین گزارش‌ها در دسترس قرار گرفته حاوی نکات تازه‌ای درباره این محور هستند.

B L O G F A . C O M

جمع‌بندی

این صفحه با اطلاعات جدید درباره ساعت ساز تکمیل خواهد شد.

سوالات متداول

از کجا می‌توان اخبار جدید ساعت ساز را دنبال کرد؟

آخرین اطلاعات منتشر شده در همین صفحه به‌روزرسانی خواهد شد.

آخرین وضعیت ساعت ساز چگونه است؟

جدیدترین جزئیات و تغییرات مربوط به این موضوع در متن گزارش آمده است.

'.ساعت ساز.' چیست؟

این مطلب به بررسی آخرین اطلاعات منتشر شده درباره ساعت ساز می‌پردازد.

برچسب: نویسنده: هلیا حسینیان تاريخ: پنجشنبه 1 مرداد 1405 ساعت: 13:00

صفحه بندی