در این مطلب، مهمترین نکات مربوط به باد وسگ وگورکن را مرور میکنیم. باد و سگ وگورکنبادی در زمستان، ازمیان شاخه های حشکیده چون سگ آوای زوزه به دهان داده، چنان سرد میوزید که از پوشش زمخت هر تنی میگذشت میخواست پی گرما خود را به اندامهایی گرمتر...

باد و سگ وگورکن
بادی در زمستان، ازمیان شاخه های حشکیده چون سگ آوای زوزه به دهان داده، چنان سرد میوزید که از پوشش زمخت هر تنی میگذشت میخواست پی گرما خود را به اندامهایی گرمتر از خود بچسباند تا یخ نزند. همه درها را به روی باد بسته بودند راهی بهجای گرمی نمییافت. گذرش به گورستان رسید، گورکنی را دید که دل زمین را میشکافت گودی میساخت تاگوری شود برای نعشی به انتظار دفن از کنار نعشی منتظر گذشت، بوی مردهای را قاتی خاک گرمی وبه تن کرده ، از زمین برخیزاند و با خود برد تا دفن دیگری را پر کند.
خاک با بیل گورکن از زمین برمیخاست، با چشمان وق زده و خسته از کندن، آن را پشت سر میریخت، چنان نگاهی به زمین و آسمان میکرد که سوگواران گویی در نگاهش ملکالموت را میدیدند، آنان از ترس با ریتم هنهن گورکن شیون کرده تا اجل به همین نعش بس کند و برای دیگری پا پیش نگذارد. ولی با شیون ما اجل از کارنمی ایستاد.
کارش خاتمه یافت، خاک را از تن تکاند، دست دراز کرد از سوگواران سکهای در مشت گرفت آرام از کنار زندهها چنان دور شد که صدای تلقین را نمیشنید. سگ باد او رامی دید که به صدای وزوز بادش در دلش گوش میدهد.
سکه کم دادند، برگشتی، با چشمان سرد نگاهشان کردی که از سرما دندانهایشان به هم میخورد و تق و تق صدا میداد به غم و فلاکت شان دل نسوزاندی، دو سکهی دیگر خواستی او برای خاتمه مراسم دیگرش کم داشت مردد بود به دهد چون از نگاه تو هرکسی یاد گوری میافتد که برایش میکنی، ترسید خیس عرق شد و سکههایش را کف دست تو گذاشت.
-از همین راه نان میخورم-
-اگه نمیداد برای زندهاش گوری میکندی؟
-من فقط برای مردهها گور میکنم -
باری سکه کم دادند، زمان آیندهیش او را در گوری که کنده بودی با نفرین تو دفن کردند.
-معیشت مان با نفرین به مرگ آدما پیوند خورده هرچه بیشتر میمیرند شکم ما سیرتر میشه –
سگ باد به خاک برخیزانده از زمین شکم داد، بهتر دید آن را بر سر کسانی که از مرگ ترسیده بودند بریزد تا از بوی خاک مرده آرام شوند. آن گاهی که در گورستان از کنار گوری بهتندی وزید، چشمی شد، سگ گرسنهای رادید که گوری را میکاود ولی از دهان مورچگان گرسنه چیزی از نعش برای سیری شکم او نمانده بود تا آن را بخورد. باد میان گورها بیشتر چرخید، مردی را دید که از بیکسی کمجان تر از مردگان نبود، به گورستان رفته تا در پناه گوری شبی را آرمیده سر کند، بامداد با پارس سگ تنومندی از خواب برجسته و از ترس خود را به باد سپرده از سگ گرسنهای میگریخت تا گرفتار نشود که میخواست با تن بیرمق او شکم خود را سیر کند، ولی باد به ارادهی او نمیوزید که او را از سگ دور کند خسته از فراری سختکوش سکندری خورده، در گودالی به دندان سگ گرفتار و خورده شد. استخوان ماندهی او را باد با وزش تندی به گوری که صبح گورکنی برای دیگری کنده بود، دفن کرد، تنها نالههای واپسین بینوایی را که زیر دندانتیز سگ ولگردی درد میکشید، با خود برد. تا نالهی وفا ندیدهای را به گوش کسانی که پناه او را گرفته بودند، برساند. باز روز بعدیش هم وزید، سگ تنومندی را که مخ بیکسی را خورده بود دید، روی دو پا ایستاده ولی کج ران راه میرفت. آنگاهکه در گورستان سگ باد با طوفان تاری میوزید شنید که سگ راستقامت و کج ران قصد دارد، تن و توان آدمی را در خود بیشتر کند. پسندیدهتر دانست که اگر گورکن را بخورد و جای او را بگیرد، بهتر میتواند، مخ مردههای که همان روز دفن کرده است بخورد. بامداد پیش از آوردن نعشی برای دفن سراغ گورکن رفت و او را هم خورد. جامهاش را به تن کرد تا سگی گورکن شد و شبانه نبش قبر کرده، مخ مردههایی که هنوز نپوسیدهاند میخورد.
سگ باد، گردبادی شد و تند برگشت. دور گورکن وزید و از غبارش گورکن چشمان خود را بست و با انگشت مالید.
-کورم کردی-
-تو آن سگی که مخ آدم رو میخوری-
-بله ولی آلان گورکنم از کجا دانستی که مخ میخورم-
-از کج رانیات من وتو هم ذاتیم چون من هم سگم که باد را میخورم –
میدانی گورکنی را که خوردی وقتی او را دفن کردند. مردههای گورستان بر او شوریدند و او را بیرون انداختند تابوت به دوش به هر گورستانی سر زد راهش ندادند.
-گورکنی که زندهای را برای سکهای گور میکند میان ما جانداره-
همهی سکهها را پیش کش مردهها کردی، نگرفتند. حرص زدی، فکر نکردی جایی هم هست که سکه بها ندارد. آنگاه تابوت به دوش کشیدی؛ و راهی دریا شدی، از ساحل به درون دریا رهایش کردی، موج تو را پس داد.
-دریا جای نعش گورکن نیست-
از کوهی تابوت به دوش بالا رفتی تا به قلهای رسیدی. از قله رهایش کردی تا ریزریز شود و از شر نعش خویش رها گردی ولی کوه تو را خرد نکرد پروازکنان نعش تو بر زمین نشست. کنار تابوت اندوهگین سر بهزانو گذاشتی در انتظار گوری نیایش میکردی. سگی گرسنه مردهی تو را خورد و از غم بی قبری رها شدی. تا نعش میخوردی سگ بودی وقتی به مخ رسیدی و آن را خوردی گورکن شدی.
-توهمان سگی که گورکن شد و مرد و گوری نیافت می خوای منتظر سگ بمانی تا ترا به خوره - گورکن سگ به چنین فرجامی نیندیشیده بود ترسید بادی در گلویش پیچید مخ خورده را قی کرد و به ذات خود برگشت.
در گورستان بی گورکن مردههای منتظر دفن چنان زیاد شدند که بوی تعفن مردهها تا شهر رسید. ناگزیر مردم برای یافتن گورکنی بهروزی که برای سکه سگ نمیشد اقدام کردند. تا تعفن با مردهها برای همیشه زیرخاک. میرفت
B L O G F A . C O M
اطلاعات این صفحه در بازههای زمانی مختلف بهروزرسانی میشود.
در صورت انتشار اطلاعات جدید، این گزارش نیز بروزرسانی خواهد شد.
این مطلب به بررسی آخرین اطلاعات منتشر شده درباره باد وسگ وگورکن میپردازد.
این موضوع در روزهای اخیر مورد توجه رسانهها و مخاطبان قرار گرفته است.
برچسب:
نویسنده: هلیا حسینیان